.::محل تبلیغات شما::.

پایگاه اینترنتی فانکیوسک ماجرا به محرم سال ۹۱ بازمی‌گردد که خانواده « شادی. الف» تصمیم می‌گیرند تاسوعا و عاشورای حسینی(ع) را در کنار خانواده عمو «ناصر» باشند و به همین خاطر از اصفهان راهی شیراز می‌شوند. تازه شام را خانه عمو ناصر خورده بودند و کوچک‌ترهای خانواده مشغول جمع کردن سفره و بردن وسایل به آشپزخانه بودند که «شادی» در حین بُردن سبد نان، از روی شوخی به اسلحه شکاری روی طاقچه اشاره می‌کند و با طعنه خطاب به «محمود» تنها پسر عمو ناصر که خاطرات کودکی فراوانی با او داشته می‌گوید «میگن این اسلحه واسه توست! والله از…

به روز شده در پنجشنبه 14 اسفند 1399
لینک دوستان